هجوم سایه هادر دیاری دیگر
ریه های لذت پر از اکسیژن مرگ
22اردیبهشت
ماه، روز دوقلوها و چند قلوهای ایرانی،بود که با جشن به یاد ماندنی در روز
جمعه ساعت 5بعد از ظهر در بوستان پایداری با حضورچندین دوقلو و چند قلو ی دختر و
پسر برگذار شد. این جشن توسط انجمن دوقلوهای اریایی که ما هم دوسالی میشه
عضو ان هستیم برگذار شد. فکر میکنم دیروز
روزی زیبا وبه یادماندی برای هکه دوقلوها و چند قلوهایی بود که درجشن حضور
داشتند.چون به جرئت می تونم بگم تنها جایی بود که دو قلو ها و چند قلوها از بزرگ
تا کوچوک احساس تنهایی نمیکردند و از این که چندین هزارنفر رو که مثل خودشون شبیه
هم بودند و حتی مثل هم لباس پوشیده بودند رو می دیدند احساس غربت نمیکردند. قسمت جالب این ماجرا ازدواج دوقولوهای خواهر و برادر
بایکدیگر بود که به گفته ی خودشان خیلی عالی و خوب بود. در هنگام جشن وقتی که مجری های دوقلو که خواننده هم بودند
از حس داشتن خواهریا برادری شبیه به خودت
می پرسیدند به جرئت می توان گفت که هم از
وجود تکیه دیگری ازوجود خودشان در کنارخودشان راضی و خرسند بودند . من (سحر)هم دیروز به صورت عمیق به این موضوع فکر کردم .از
این که خواهری در کنار هم دارم که نیمه ی دیگر وجود من است و همه ی رفتارش افکرش عقیده هایش لباسهایش سلیقه اش و ... درست مثل من
است و به قول یکی از مجری ها ی دوقلو حاظر میشوی دنیا را از تو بگیرند و لی قل بغل
دستیت همیشه در کنارت باشد. دیروز ازخاطره های دوقلو بودنشان برایمان گفتند از شیطنت
های که از شبیه بودنشان کرده بودند. شیطنت هایی مثل داشتن یک گواهینامه برای دونفر . استفاده از یک عکس
3در4 برای 2نفر. امتحان دادن به جای همدیگرو... شیطنت های که بعضی اوقات ماهم کرده ایم. دراخر برای همه ی دوقلوها و چند قلوهایی که در تمام این
دنیا در کنار هم زندگی میکنند ارزوی
سلامتی و موفقیت داریم و امیدارم که تمام عمر درکنار هم دیگه باشند و از این که
خدا این نعمت بزرگ رو بهشون هدیه داده سپاسگذار باشند. پ.ن.1-من تا به حال دوقلوهای زیادی را دیدم از شبیه
ترین(همسان ترین)دوقلوها تا بیشباهت ترین. از دوقلوهایی که از شبیه بودن شون احساس خوبی داشتند وتا
اونهایی که سعی میکردند به هرشکل ممکن
چهره ها و لباس پوشیدن هایشان باهم متفاوت باشد. از ان دسته دوقلوهایی که از ابتدا در یک مدرسه و کلاس و میز
و رشته درس خوانده اند و تا انهایی که رشته ی های متفاوت دارند. پ.ن.2-دوستان گلم اگر شما در دوستان و اشنایان خود دوقلوهای
رو میشناسید حتما این انجمن را به انها معرفی کنید: http://www.irtwins.com اگر دوست دارین مارو هم ببینین یه سری هم به ادامه مطلب بزنین! خدایا... کودکان گلفروش را می
بینی؟ مردان خانه به دوش! دخترکان تن فروش.. مادران سیاه پوش.. کاسبان دین
فروش... محرابهای فرش پوش.. پدران کلیه فروش.. زبانهای عشق فروش... انسانهای آدم
فروش.. همه را می بینی؟ می خواهم یک تکه آسمان کلنگی بخرم..دیگر زمینت بوی زندگی نمی
دهد....
پ.ن.1.خیلی
وقتت ها ارزو میکنم که ای کاش هیچ وفت
متولد نمیشدم.... شاید
انجایی که میگویند به ان ان دنیا ازاین جا بهتر بود. پ.ن.2.از
تمامی کسانی که دوستمان دارند و به یادمان هستند حتی سالی یکبار و برای تبریک
تولد!به ما تلفن میزنند یا اس ام اس میفرستند ممنونم.شاید خودشان ندانند ولی انها
تمام امیدمن برای بودن و ادامه دادن هستند. پ.ن.3.در
زمانی که خیلی احساس بدی داری ولی وقتی
میبینی برای افرادی مهمی و دوستت دارند حالت کمی بهتر میشود... مطابق دعوت دوستان عزیزم منصوره و ساناز جان در این وبلاگ نیز صندلی داغ با چند ین روز تاخیر برگزار
میشود.از خوانندگان این وبلاگ میخواهیم هرچه دل تنگشان می خواهد بپرسند. پ.ن.1.بعد از اتمام امتحانات این ترم به صورت ناگهانی به
مشهد مشرف شدیم که حضورمان بعد از 14سال باعث انبساط خاطر شد.
دیروز هم اخرین روز کلاس های دانشگاه بود ... باورم نمیشه که یک ترم دیگه هم به این زودی و گذشت و باید خودمون رو برای امتحانات اماده کنیم. به رسم دوست بسیار عزیم(منصوره)تصمیم گرفتم که یک نتیجه گیری از این ترم داشته باشیم تا هیچ وقت یادمون نره و در مقاطع بالاتر همیشه خاطراتمون یادمون بمونه. 1-درس فیزیک مکانیک:از این درس جز ناراحتی اعصاب حرص خوردن فراوان چیزی دریادم نمیاید. استاد مرد از خود راضی که فقط از گل پسرا تعریف میکرد و ان ها را به اصطلاح بر سر ما میکوبید. و انگار از شکم مادرش نزاییده شده بود ... وفقط در ان یک و نیم ساعت به تمسخر جنس مونث و به رخ کشیدن اطلاعات خود به ما میگذشت. 2-درس پرسپکتیو:درسی که به هر سختی بود تا لحظات اخر به یاد گیری احتمام داشتم.واستاد با داشتن مدرک کارشناسی ارشد معماری ولی با قدرت بیان ضعیف ما را دچار مشکل کرد.تنها ویزگی استاد دادن نمره ی دست بالا به دانشجویان است.که احتمالا درس نقشه برداری راهم با هم استاد برداریم. 3-تمرین معماری(1):درس مهمی که خوشبختانه با مدیر گروه بااخلاقمان ارائه شد و ما این درس را بدون هیچ مشکلی به پایان رساندیم 4-اشنایی با معماری جهان:درس بسیار جالبی که از بدو زندگی انسان در غارها شروع به خواندن کردیم تا معماری امروز.استاد بسیار عالی که بنابر اصرار زیاد ما دانشجویان درس اشنایی با معماری اسلامی را باهمین استاد رائه میگردد.امیدوارم که کتاب ایشان هرچه زودتر چاپ گردد. 5-ریاضی عمومی:درس پایه ای که به دلیل تعطیل فراوان سه شنبه ها و برنامه ریزی بد استاد برای رسیدن به سرفصل ها تا جلسه ی اخر و با گذاشتن یک جلسه ی جبرانی سر و ته قضیه رابرهم اورد.خدا امتحان را به خیر کند. 6-زبان عمومی:درسی که هیچ گاه با ان مشکل نداشتیم.واستاد زبان شناسمان هم اخلاق خاصی داشت.امیدوارم با اوردن نمره ی کامل درپیشگاه وی سرافراز شویم. 7-درس عناصرو جزئیات: استاد بسیار عالی که مهندس عمران بودند و به دلیل بودن ایشان در بطن کار بسیار چیزها از ایشان اموختیم.ادرس وبلاگشان در پیوندهایمان خودنمایی میکند. 8-درک و بیان محیط(2):با انکه نمره ی 20 از این درس 3واحدی من(سحر)رابسیار خوشحال کرد ولی افسوس از خوردن از انکه سپیده این درس را با استاد دیگر برداشتند همیشه در من وجود دارد.باانکه سپیده نیز نمره کامل را از این درس کسب کرد ولی باز هم او بیشتر از من در کلاس چیزها اموخت و من این را از هنگامی فهمیدم که 6جلسه ی اخر را با سپیده بر سرکلاس میرفتم. پ.ن1. امیدوارم این 20واحد هم با معدل بالا پاس شوند تا در ترم اتی موفق به اخد24 واحد باشیم. پ.ن2.نمیدانم چرا این اپ را به صورت ادبی و کتابی نوشتم؟
محرم امد و ش دزنو وقت عزا عزای
شاه دین ان شه کربلا کوفیان بی حیا شرم نکردند از خدا کشتند پسر
شیر خدا ایا در میان چکاچک شمشیر ها
درمیان این همه عشق و وفاداری صدای تاریخ را میشنوی؟ گوش کن باتوست!از فلسفه ی عاشقی میگوید. تورا صدا میزند و میپرسد :ایا میخواهی با قافله ی عشاق همراه شوی؟ میخواهی وارد قافله ای شوی که سالارش حسین و سقایش ابوالفضل است؟ حادثه نزدیک است... اب شرمگین است و زمین از خجالت خود را میبلعد خورشید ننگین غم این رادارد که فردا برای چه کسی طلوع کند واین طرف گهواره خالی است و جوانی ماهرخ در دستان پدر جان میدهد... خیمه ها انتظار نوشیدن اب ازدست عمو را دارند. دختری می پرسد:عمه بابا کجا میرود؟ عمه با خون جگر میگوید :به سوی یکی شدن میرود. اندکی بعد تمام می شود.... چه زیبا بود یکی شدن عاشق و معشوق. خدا عاشق بود یا حسین معشوق؟ یاخدا معشوق و حسین عاشق؟ حضور ماه محرم امسال رو هم مثل سالهای گذسته میشه از پارچه های سیاه عزاداری تکیه ها
وسیاهپوش شدن مساجد و حسینیه ها احساس کرد. صدای نوحه های سال های گذشته
بازهم درگوشم میپیچد... حضور چندین ساله ی مان درهئیت عزاداری(( فضل ال محمد)) و صدای نوحه ها
و بوق و سنج و طبل ها بار دیگر اشک رادر چشمانم جمع میکند. بوی اشنای گلاب و ناهار قیمه ی اقا مشامم را پر میکند. صدای دسته های عزاداری زنجیرها دیدن چشم های اشک بار و پاهای پیاده
و سر های گل الود بار دیگر بغض اشنایی رو احساس می کنم. بعد از چند سالی که در اون هیئت عزاداری دهه ی اول محرم را میگذراندیم
باعث شد رفته رفته نوحه های پدر دوستمان بهاره ی عزیز را از بر شویم: ((عزادارن عزاداران این عزای شاه دین است)) ده ی دوم محرم حضور در مراسم روضیه ی خانه ی ایه ی عزیز نیز پر از
خاطره است. پیش از ان دوران راهنماییی و دبیرستان شرکت درسرودهای ماه محرم و
اربعین باعث عجین شدن مراسم عزاداری در خون و پوست ما شده. و چه قدر امسال برایم سخت است که دور از همه ی انچه که دوستشان
میدارم در مراسمی دیگر شرکت کنم که لحظه
به لحظه ی ان یاد گذشته می افتم. پ.ن.1.محرم خیلی زود امد و خیلی زود تموم میشه .بیاین یه فرصت خیلی
کوچیک به خودمون بدیم تا در بارهی اون چه که اون روز توی صحرای کربلا اتفاق افتاد
فکر کنیم اما این بار از فکر خودمون استفاده کنیم نه از فیلم ها حرف هایی که شنیدیم. پ.ن.2.این روزا دلم بیشتر از هرچی هوای هیئت خونه بهاره ی عزیزم
روکرده. پ.ن3.دلم میخواد چندتا از اون سرودهایی که توی مدرسه در ماه محرم
اجرامیکردیم رو بنویسم: دوباره توی این دلم غصه داره با بریم به کربلا این قراره میدونی دلم دوباره مست دوباره دلم امشب شکسته حسین وای زینب به دنبال حسین شده حراسون تن داداششو که دید غرق در خون دشمن به روی سینه اش نشسته دیگه خواهرش چشماشو بسته حسین وای راس حسین به نیزه هاوای از این دل دستو سرو تنور داغ چوب محمل الهی برات بمیره خواهر حسن من ای غریب مادر ارباب من ای غریب مادر ------------------------------------ ای عشقم در تورها بی توجدا مرا مران از خود بی تو گشته نگران گلشن جان چکونه ویران شد از خون حنجر تو دیده ی من شده چراغانی گفتی یک شب نفسم در قفسم همیشه می مانی حسین بی سر من
تو ای برادر من تو رفته ای از یاد من از غمت گریان خزان خاموشم مکن فراموشم رسان سلامم را به ماددرت زهرا بگو که بوسیدم بریده حلقت را از داغت ایقرار جانچشمه ی دل خون چکان از داغت میخورد دلم خون جگر بی امان یه پهلوون توکربلاست پهلوون پهلوون هاست امید شاه عالمین پشت و پناه خیمه هاست نام اوره دلاوره شاگرد دست حیدره جون و دل برادره عشق و امید خواهره پا به رکاب وقتی میشه سینه ی دشمن میدره با ذوالفقتار ابروهاش حریف صد
تا لشکره نام اوره دل اوره شاگرد دست حیدره جون و دل برادر عشق و امید خواهره سپرده ام دل به کسی که پادشاه عالمه نشسته ام به سایه ی اون که پناه عالمه نام اوره دل اوره شاگرد دست حیدره جون و دل برادر عشق و امید خواهره با هر محبتی دلم عاشق و شیدا نمیشه هیچکس برای دل من عباس زهرا نمیشه بهشت قشنگ ودلرباست وعده گر اهل ولاست دلی بهشت هر بهشت شش گوشه ی کرببلاست.


ادامه مطلب

| Design By : shotSkin.com |


